و یکشنبه را بشمار

من میان لحظه های سخت گناه

راهی روز های ساده ام

و در این خاطره خاک خورده

من پی پاکی یک آیینه ام

من هنوز دست خدا را دارم

به گمانم این است!

و میان گل های شب بو

گل سرخ می کارم

و تو می دانی

من عاشق گل های رزم

و از آن روز تمام آنها را

بر علیهم شوراندی

و از آن روز من مانده ام و راز شیرین گل سرخ

و پنج شنبه ای که چه دیر می آید

پی هر لحظه گم

تمام عقربه ها خستگی شان را

میان این لحظه تا پنج شنبه جا گذاشته اند

و من از آن می ترسم

نکند تقویم هم یادش برود

که باید گذرد از امروز

/ 4 نظر / 18 بازدید
مونا

تمام لحظه هایتان خوش[گل][گل][گل]

باران بهاری

سلام مطمئن باش میگذرد از یک ثانیه هم دریغ نمیکندف و این است همان گذشت بی گذشت زمان!... موفق باشی...[گل][گل][گل]

شیدا

تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

نجمه

نکند تقویم هم یادش برود که باید گذرد از امروز سلام این تکه شعرتون خیلی خوشگل بود [لبخند]